جفت می خواهد دل تنبان من
جفت را جفت لازم است ای جان من
آنچه طرح ابتکاری من است
کارگاه بچه داری زدن است
ادامهٔ این ورودی را بخوانید »
جفت می خواهد دل تنبان من
جفت را جفت لازم است ای جان من
آنچه طرح ابتکاری من است
کارگاه بچه داری زدن است
ادامهٔ این ورودی را بخوانید »
به آن نسبت که ما نسبت نداریم
در ارشاد هم بلا نسبت نداریم
از آن گشتی که بر گشت کرد مارا
شبی ارشاد لازم شرمساریم
خجل از آن همه اخلاق زیبا
و مانورعظیم اقتداریم
شير مادر، بوي ادكلن ميداد
دست پدر، بوي عرق
(گفتم بچهام نميفهمم)
نان، بوي نفت ميداد
زندگي، بوي گند
(گفتم جوانم نميفهمم)
حالا كه بازنشسته شدهام
هر چيز، بوي هر چيز ميدهد، بدهد
فقط پارك، بوي گورستان
و شانه تخم مرغ، بوي كتاب ندهد!
چرا کردی به چشم سبز اوباش
درونم اغتشاشاتی فروپاش؟
دو ابروی کمانت ای اراذل
چرا ریزد ز مژگان تیر بر دل؟
چرا منرا از آن لبهای غنچه
ندادی بوسه و دادی شکنجه
داشت عباسقلی خان پسری
پسر بی ادب و خیره سری
رو به او گفت که آقا پسرم
تو ز اخبار جهان بی خبری
تقدیم به همه اسطوره های خوش شانسی که در وقایع اخیر بنا به حکم خشک و تر با هم می سوزد اشتباها دستگیر شدند.
در حوصله اش دعای من جا نگرفت
یک نیم گرفت، نیم دگر را نگرفت!
گفتم که دستگیرا دستم تو بگیر
دستگیر نمود. دستم اما نگرفت!!
۱-محمدعلی شاه با کمک کدام کشور مجلس را به توپ بست؟
الف- انگلستان و امریک
ب- روسیه و چین
ج- شوروی و چین
د- روسیه
آنچه در ادامه هاج و واج بدان می نگرید چیزی نیست جز گزارشی تصویری از بقایای بدست آمده در تپه های باستانی فراز و مستنداتی بر علیه سعدی علیه الرحمه و خدا لعنت کند امریکا ر
چندی پیش دانشمندان این لوح را از حفاری های بعمل آمده در تپه های کوی فراز بدست آوردند، بنگرید





خوب می بینید که به راحتی می توان بقایای سالها فشار و تخریب را به وضوح در تندیس دید حتی برای امتحان در عکس آخر وضوح را کم کردیم ولی باز هم اونو دیدیم!
وقتی لوح را کمی دقیقتر وارسی نمائید به عکس شماره 7 بر می خورید
![]() |
دیدید؟
در اون عکس به وضوح تاریخ ساخت لوح که سال 87 می باشد مشهود است یعنی 13 قرن پیش و 6 قرن قبل از اختراع سعدی
شواهد دیگری هم وجود دارد که این لوح به زمانهایی که هنوز میخ و پیچ و مهره اختراع نشده بودند بر می گردد مانند عکس های 8 و 9
و همه اینها ثابت می کند که شعر روی لوح که سعدی به خود نسبت داده حداقل 6 قرن قبل از سعدی و یا در زمان ماموت ها سروده شده است
یک مقام آگاه در این خصوص اعلام کرد: یاوه گویان جنایتکار شرق و غرب اللخصوص امریکا و اسرائیل و انگلیس و فرانسه و آلمان و اتریش و سوئد و دانمارک و نروژ و هند و چین( توضیح :منظور از هند و چین یک جای دیگر دنیاست یک وقت به برادر بزرگوار چین دامه برکاته و دمش گرمها برنخورد) و خلاصه بسیاری جای دیگر ،سعدی صهیونیست را در سرودن گلستان و بوستان همراهی کرده و تهاجم فرهنگی را از همان جا ها شروع کرده اند و حتی بی شرمانه یکی از اشعار این به ظاهر شاعر را جلوی سازمان محل خود گذاشته اند ولی ما با این کشف بزرگ که تقریبا 2 متر عرض دارد محکم زدیدم تو دهن همه
![]() |
![]() |
در پایان نیز ایشان یاد آور گردید مثل اینکه دنیا پیام صلح و دوستی ریاست محترم جمهور ما رو جدی نگرفته حتما آدم مادر اینارو….. ببخشید از درج ادامه این پیام به دلایل اخلاقی معذوریم ولی مجموعا این مقام آگاه دنیا را به شنیدن پیام صلح و دوستی ایران دعوت کردند
شهرداری تهران برای عبرت سایرین چندین عدد از این لوح ها را در سعادت آباد و محله های اطراف قرار داده ولی دیدن آن را به بیماران قلبی و معدوی و کسانی که دچار سوء هاضمه می باشند توصیه نمی نماید.
اخبار مرتبط در انتها خبری مهم در همین مورد به سمع نه ولی به نظر شما می رسد : شهرداری کاشان اعلام کرد ما از اولش هم می دانستیم این تپه های باستانی سعادت آباد بوده اند نه کاشان و لذا به همین منظور محل فعلی مارلیک را به پارکینگ عمومی ماشین های زباله تغیر نام داد تا در آینده این اشتباه تکرار نشود وی اعلام کرد ما از وقتی رئیس سازمان میراث فرهنگی آن پیشنهاد بی شرمانه را داد بو برده بودیم ولی عیالمان گفت این بوی بچه است باید عوضش کنیم و ما بعضی جاهای بچه مان را عوض کردیم
وی تصریح کرد در همین رابطه شکایتی از دولت امریکا مطرح و در مجامع بین المللی با استقبال شدید گینه و کنیا در حال بررسی می باشد و با توجه به همین موضوع پایگاه انرژی هسته ای بوشهر مجددا اقدام به غنی تر سازی اورانیوم می نماید
اخبار مرتبط خبرهای دیگر حاکی است تمام مردم جهان در همین خصوص تظاهرات نموده و در یک تحصن عظیم 17 نفری انفجار خود را از امریکا و اسرائیل و خیلی کشورهای دیگر اعلام نموده و خواستار اعدام امریکا و آزادی هرچه سریعتر زندانیان قضیه هولوکاست و پایان هرچه سریعتر تحریم های بعمل آمده برای کشور دوست و همسایه و رفیق و با حالمان "گونی گونیبارسوالینداری" شدند
روزی روزگاری پیرزن فقیری توی زبالهها دنبال چیزی برای خوردن میگشت که چشمش به یک چراغ قدیمی افتاد. آن را برداشت و رویش دست کشید. میخواست ببیند اگر ارزش داشته باشد، آن را ببرد و بفروشد.
در همین موقع، دود سفیدی از چراغ بیرون آمد.
پیرزن چراغ را پرت کرد؛ با ترس و تعجب عقبعقب رفت و دید که چند قدم آن طرفتر، یک غول بزرگ ظاهر شد. غول فوری تعظیم کرد و گفت: «نترس پیرزن! من غول مهربان چراغ جادو هستم. مگر قصههای جورواجوری را که برایم ساختهاند، نشنیدهای؟ حالا یک آرزو کن تا آن را در یک چشم به هم زدن برایت برآورده کنم. امّا یادت باشد که فقط یک آرزو!»
پیرزن که به خاطر این خوشاقبالی توی پوستش نمیگنجید، از جا پرید و با خوشحالی گفت: «الهی فدات بشم مادر»!
امّا هنوز جمله ی بعدی را نگفته بود که فدای غول شد و نتوانست آرزویش را به زبان بیاورد.
… و مرگ او درس عبرتی شد برای آنها که زیادی تعارف میکنند!
ماخذ روزنامه نگار اينترنت