جفت می خواهد دل تنبان من
جفت را جفت لازم است ای جان من
آنچه طرح ابتکاری من است
کارگاه بچه داری زدن است
ادامهٔ این ورودی را بخوانید »
جفت می خواهد دل تنبان من
جفت را جفت لازم است ای جان من
آنچه طرح ابتکاری من است
کارگاه بچه داری زدن است
ادامهٔ این ورودی را بخوانید »
بنی آدم اعضای یک پیکرند؟
اگر سعدی اینها ز یکدیگرند
چو عضوی بدرد آمده پس چرا
که اعضای دیگر کلاهش برند
چه اعضا که عضو سیاه با زیند
که شیاد و سالوس بازیگرند
چه پیکر چه هیکل چه اندامی است
که اعضای آن زیر پا یا سرند
نه دستی که از هم گره واکنند
نه چشمی که بر درد هم بنگرند
چه اندام که اعضای آن روز و شب
سر هم برند و جگر می درند
چه اعضا که عاری ندارند هیچ
که عضو دگر را به درد آورند
گهی می کشند و گهی می زنند
گهی فروشند گهی می خرند
***
چه اعضای پیکر چه جای دگر
بنی آدم اعضایی شرم آورند
شبی گویا به درگاهی
سگی را گفته روباهی
«که ای نامرد نا لوطی
ز جان من چه می خواهی ؟ . . .
شبی گویا به درگاهی
سگی را گفته روباهی
«که ای نامرد نا لوطی
ز جان من چه می خواهی ؟؟
چرا هی پارس می داری؟
مگر از من طلبکاری؟
چرا تو گاز می گیری؟
مگر دیوانه ای؟ هاری؟
چه اتفاقی افتاده
که مزدور گشته ای ساده؟؟
کنی خدمت به آنیکه
ترا انداخت قلاده
چرا دُم را بجنبانی
برای او که می دانی
ترا خواهد مرا گیری
و الا سنگبارانی
شده همبازیت یابو؟
و گوسفندانی پشمالو؟؟!
زمانی را که یادت نیست
شکارت بود «بوفالو»!!!
پدر سگ نوه شیری تو
به یک لقمه اسیری تو!
تو که زنجیرت هم بازست
چرا پس در نمی ری تو
غذای مفت و خوشمزه
ز دست آدم هرزه
به نرخ دم تکان دادن
و این قلاده می ارزه؟؟
ز حیوانی کنی غفلت
شبی آدم نهند اسمت
زبانم لال دور از جان
بلا نسبت بلا نسبت
ببخشا، رو به دیوار است
که این توهین بسیار است
بشر بودن چنان عاریست
که دور از هر سگ هار است
بشر شر را به سر دارد
که خنجر درکمر دارد
به حیوانی قناعت کن
که انسانی خطر دارد
بیا زین خانه ها بگذر
که تحقیرند سرتا سر
بیا با گشنگی خو کن
که از ذلت بود بهتر
اگر آدم پی نیرگ
اگرخود خواه و بی فرهنگ
اگر دستان او خونین
اگر سرگرمی او جنگ
تو حیوانی کن عاقل باش
به حیوانی تو قابل باش
مسایل را بگو بشنو
پی تحلیل مشکل باش
خدا را شکر حیوانیم
و حیوان نیز می مانیم
اگر چون شعر انسانها
من و تو قدر هم دانیم»
قسم به آب و آینه روزی زلال می شوم!
سبک جدید نو و بدیع
زلال رسما در
تاریخ دوم بهمن 88 بوسیله دستان قدرتمند
دادا بیلوردی، متولد شد
من افتخار آشنایی با ایشان را در وب سایت جامع ادبی
ایران (بیت) پیدا کردم و با این سبک به مرور آشنا شدم در 18 آذرماه 89 اولین مشق خود را به سبک زلال تقدیم ایشان کردم که مورد استقبالشان قرار گرفت و امید است
بزودی زلال شوم
یا علی گفتیم ودندان ها شکست
یعنی حرف حق چنین آید بدست
هر که از حق مسلم دم زند
جنگ سردی هم نشد تحریم هست
به آن نسبت که ما نسبت نداریم
در ارشاد هم بلا نسبت نداریم
از آن گشتی که بر گشت کرد مارا
شبی ارشاد لازم شرمساریم
خجل از آن همه اخلاق زیبا
و مانورعظیم اقتداریم
شير مادر، بوي ادكلن ميداد
دست پدر، بوي عرق
(گفتم بچهام نميفهمم)
نان، بوي نفت ميداد
زندگي، بوي گند
(گفتم جوانم نميفهمم)
حالا كه بازنشسته شدهام
هر چيز، بوي هر چيز ميدهد، بدهد
فقط پارك، بوي گورستان
و شانه تخم مرغ، بوي كتاب ندهد!
گرچه امروز هم به بدحالی گذشت
باز هم با جای تو خالی گذشت
روزی هم آید که با صدها شگفت
نازنین از من خبر خواهی گرفت
پاسخ اما بشنوی کز سرگذشت
دق نمود از بی کسی و درگذشت
شایدم یابی مرا در جوی آب
روی برگی پاره پاره توی آب
جمله ای خوانا و بالا تر ز جوست
«بازگشت عالمی بر سوی اوست»
روی این پاره ها به حد وفور
فضله موش و لاشه زنبور
سری گفت با زبان خود
مرا بر باد خواهی داد
هرآنقدر بنده سر سبزم
تو هستی سرخ مادر زاد
اگر جور و جفا بینم
و یا ظلمی مرا افتاد
چو خواهم چشم پوشانم
زنی در گوش من «فریاد»