در سینمای تو

21 12 2010

جانا، مگر طبیب، دانَد دوای تو؟

پرسد چرا ز من؟ درد از کجای تو؟

 

پاسخ دهم کجا؟ رفتی تو تا کجا؟

من خود کجا و کوش پس التجای تو؟

 

گویدچه خورده ای؟ مُرده که زنده ای؟

سیما نشان دهد «راز بقای» تو !

 

تهمت زند چرا؟ چیزی نخورده ام

چیزی نمی خورم الا هوای تو!

 

رفتی و بعد تو شرمنده ام دگر

از بس وفا کند غم در جفای تو

 

با غصه شادم و از گریه خنده دار

حالیست دیدنی. خالیست جای تو

 

کوتاه و مختصر، سرخی ز گونه پر

زرین رخم چو زر از کیمیای تو

 

گویند روز و شب مرگم کنی طلب

خسته مکن تو لب، آمین دعای تو

 

در فیلم زندگی این مرگ واقعی

اکران ویژه ایست در سینمای تو

 

مرگی که بی نظیر غرقی که با شکوه

«کشتی تایتانیک» در آبهای تو

 

اسکار می برد جان کندن من و

تقدیر می شود مردن برای تو

 

تصویر زندگی تقدیم می کند

«بر باد رفته» من در»برمودای» تو

 

معنا گرای من! من فیلم هندی ام

«قانون» ِ «شعله» ها در ماورای تو

 

سانسور نمی شوم دیگر ز دامنت

این لکه ثبت شد در ماجرای تو

 

پایان گفتگو با یاد «حاتمی»

«عاشق تمام شد از بس فدای تو »

 

قسمت نبودی و قسمت نمود عمر

نیمی برای تو نیمی به پای تو





چه خبر؟

10 12 2010

قسم به آب و آینه روزی زلال می شوم!

سبک جدید  نو و بدیع
زلال رسما در
تاریخ دوم بهمن 88 بوسیله دستان قدرتمند
دادا بیلوردی
، متولد شد

من افتخار آشنایی با ایشان را در وب سایت جامع ادبی
ایران (بیت)
پیدا کردم و با این سبک به مرور آشنا شدم در 18 آذرماه 89 اولین مشق خود را به سبک زلال تقدیم ایشان کردم که مورد استقبالشان قرار گرفت و امید است
بزودی زلال شوم 

(<a
ادامهٔ این ورودی را بخوانید »





عصر اتم

5 12 2010

یا علی گفتیم ودندان ها شکست

یعنی حرف حق چنین آید بدست

هر که  از حق مسلم   دم زند

جنگ  سردی هم نشد تحریم هست

 

ادامهٔ این ورودی را بخوانید »





گشت ارشاد

3 12 2010

به آن نسبت که ما نسبت نداریم

 در ارشاد هم بلا نسبت نداریم

 

از آن گشتی  که بر گشت  کرد مارا

شبی ارشاد لازم شرمساریم

 

خجل از آن همه اخلاق زیبا

و مانورعظیم اقتداریم

 

ادامهٔ این ورودی را بخوانید »





پنج شعر از اکبر اکسیر

3 12 2010

خواهش

اکبر اکسیر

شير مادر، بوي ادكلن مي‌داد
دست پدر، بوي عرق
(گفتم بچه‌ام نمي‌فهمم)
نان، بوي نفت مي‌داد
زندگي، بوي گند
(گفتم جوانم نمي‌فهمم)
حالا كه بازنشسته‌ شده‌ام
هر چيز، بوي هر چيز مي‌دهد، بدهد
فقط پارك، بوي گورستان
و شانه تخم مرغ، بوي كتاب ندهد!

ادامهٔ این ورودی را بخوانید »








دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.