آزمون تاریخ در راستای حذف پادشاهان از کتاب تاریخ

29 10 2009

۱-محمدعلی شاه با کمک کدام کشور مجلس را به توپ بست؟

الف- انگلستان و امریک

ب- روسیه و چین

ج- شوروی و چین

د- روسیه‌

ادامه مطلب »





پریا در تظاهرات

29 09 2009

به ياد شاملو

سروده ای زیبا و تامل برانگیز از استاد سخن و طنز "هادی خرسندی

زار و زار گریه میکردن پریا

مث ابرای بهار گریه میکردن پریا

پریای نازنین

چتونه زار میزنین؟

باتوم و گوله که خوردین پریا

چندتاتون که درجا مردین پریا

ولیکن قصه تموم نیست پریا

ادامه مطلب »





آخ

27 09 2009

در هفته اول ماه اکتبر سومین آلبوم موسیقی محسن نامجو خواننده ایرانی با عنوان "آخ" در شهر میلان منتشر خواهد شد. محسن نامجو از چهره های خبرساز موسیقی ایران است.

آقای نامجو بیش از یک سال و نیم است که خارج از ایران زندگی می کند و آلبوم "آخ" اولین اثر اوست که خارج از کشور منتشر می شود.

ادامه مطلب »





عجیب است عجیب

26 09 2009

پسرک دوره و ایام عجیب است عجیب

ترس از گربه و ضرغام عجیب است عجیب

بوی طوفان، شب آرام عجیب است عجیب

طالع بر هم زده ارقام که ایام  عجیب است عجیب

ادامه مطلب »





تا بدانند همه پرچم پاک وطنم

26 09 2009

تقدیم به شهدای سبز ایرانزمین:

بابایی یادت می آد قصه می گفتی قدیما

حالا اینبار من می خوام قصه بگم برا شما

قصه من، قصه پرچم شدنه

قصه پر نزدن، قصه پرپر زدنه

تو نبودی اما

سبز بودم بابا

مثل روزهایی که بودی با ما

سبز بودم بابا

به امیدی که جهان سبز شود

ادامه مطلب »





سه تارت را زمین مگذار

26 09 2009

سه تارت را زمین مگذار

که جانگیرم من از آداب آن بی تاب تک مضراب

سه تار دست تو یعنی کلام ایزد دانا

که منرا می شود قبله نما آواز زیبایش

سه تار تو پر است از واژه های آن دل لبریز از مهرت

پر از مفهوم پر از معنا

ادامه مطلب »





احمق ترین گیمرها

13 06 2009

خوب به نظر شما کدومیک از این گیمر ها احمقانه تر غرق بازیش شده

crazy-gamers_01
crazy-gamers_05
crazy-gamers_06
crazy-gamers_07

عکسها از http://www.picvi.com





آورده اند گویا …

6 05 2009

 

بنام خالق عشق ، سلطان با سخاوت

فرمانروای گیتی،  یزدان با عدالت

شاعر «جنت » سُرا ، راوی نظم بهشت

دانای هر حکایت ، قادر بی نهایت

…………………………………………

آورده اند گویا صدا صدای نعره ست

یک شاخه  که شکسته افتاده روی صخره ست

آنجا کنار صخره ، جنگلی بکر و زیبا ست

مردی فتاده بیهوش ، اندر میان دره ست

 

درنیمه شب ز سرما  و از درد آمد بهوش

از خاطرات ذهنش گردیده بود خاموش

با ترس و لرز و گریه گفتا که نام ما چیست

پاسخ رسید از باد : یادم تورا فراموش

 

تا صبح بزد به صخره سر را  و گریه ها کرد

هی با خودش دعوا کرد هی خویش  را جدا کرد!

هی کوه را صدا کرد، هی جنگل را نگاه کرد

هی سنگ را لگد زد ، ناله ز درد پا کرد

 

تا صبح گفت شاید جنگل دهد دوایم

شاید میسر شود دیدار آشنایم

باید روم به جنگل آنجا نشانه ها هست

باید حکایتی را تا خود ز خود در آیم

 

در راه دید خر را حیوان باربر را

گفتا که درمان نما بیمار رهگذر را

تیمار کن دلم را منرا چو خود خر نما

این رسم باشد امروز حیوان همسفر را

 

خر گفت من اصیلم رشوه نمی پذیرم

خر را نشانه هایی است من خر شناس پبرم

خر را همیشه بار است خر را خریت عارست

منیکه خر بگشتم هرگز چو خر نمیرم

 

خر را اصالت بود ناطق به عرعر بود

آنگه که زیربار است گویی که خاور بود

همچو صف خاوران خرکار و بردبارست

در گل بمانده هر که در زندگی خر بود

 

باید خریت کند با خویشتن سر کند

باید که کار خود را تا دم آخر کند

کله خراست و باید با کاه هم بسازد

باید به کاه و ینجه هی خویش را خر کند

 

با اینکه در راه عشق عاشق آهو شده

لحظه ای را خر شود همسر یابو شده

آنگه به جفتک زند دنیای بی وفا را

تا کره خر بداند، خر ز چه هالو شده

 

باید که بررسی کرد یک هفته حالتت را

گر خر شدی پذیریم آنگه حضانتت را

برخیز و همتی یاب ، یک کار راحتی یاب

از خویشتن بران تو زین ره کسالتت را

…………………………………………………………..

تا چشم زدی تو بر هم از روزگار درهم

بگذشت آن هفته و یک هفته دگر هم

آمده در حکایت خر بوده با درایت

خر می کند هدایت بشنوتو این خبر هم

………………………………………………………

آنگونه که وعده بود ، نوبت بررسی شد

گزارش از کلاغ و گنجشک هم وصی شد

جانوران جنگل جمله شده یک دله

تو ناقص الخلقه ای ، اینگونه وارسی شد

 

هرجا که زورمندی گرگی شوی درنده

هرجا به مکر خیزی روباه بر تو بنده

در کورس تنبلانه ، همراه چرک بودن

گشتی ز گاو و گوسفند وز خوک هم برنده

 

شک که کنی ناگهان سگی شوی شکاری

کفتار رو سپید است نزدت به مرده خواری

چون جغد شوم چشمت چون افعی است طلسمت

نیش زبانی تراست عقرب از آن فراری

 

زیر آب چون میزنی بر ریشه ها می زنی

بهتر ز ماهی شوی هرگه شنا می زنی

چو کوسه ای به سرعت حمله کنی زیرآب

در خشکی همچو خرچنگ خود را تیپا زنی

 

شاگرد بازیگریت میمون حقه باز است

گربه صفت چون شوی چنگت به جنگ باز است

چون موش درمانده ای دزد در خانه ای

هم موش مرده گردی حمله چو از گراز است

 

چون حالتت شد واصل شورا نهاد جنگل

با تحقیق و تفحص به اتفاق آرا نامت نهادد انگل

ویروس خبر را شنید گفتا که این ناروا است

کنون کنم اعتراف ویروس بد دلیم در او مراست منزل

 

او بچه آدم است ، خلیفه ای در بهشت

بر او سجده نمودیم که حق چنیننش نوشت

به یک دانه گندم بهشت را به حوا داد

او که ز خشم یزدان چنین شدش سرنوشت

 

چون چشم او نشد سیر یار است با عزازیل

دشمن میکاییل است وصف الحالش عام الفیل

سرباز بخل و کین است او خود والضالین است

هابیل آدم که مرد ، پس جد اوست قابیل

 

فرزند قتل و خون است قانون اوست شمشیر

حاکم ظلمت است او به حکم بند و زنجیر

خیانش راحت است قلبش پر از نفرت است

انگل از انکه نامش بر او نهند دلگیر

 

آری چنین گفته اند شما بنی آدمی

گویا شما بنده دینار یا درهمی

کویند قلب جنگل از دستتان شکسته

شما به اهل جنگل گویا که نامحرمی

 

این قصه را به دنیا انگار آخری نیست

انگار خانه در گور یا روز محشری نیست

الو الو دلاور صدات نمی آد انگار آنتنی اونوری نیست

انگار باوری نیست هرگاه باوری نیست دیگر دلا… … الو … الو … ال…(صدای بوق اشغال)

 

لابد دیگه نوشتن طاقتم رو نداره

لابد دلش نمی خواد واژه دیگه بباره

در انتها این منم فرزند قتل قابیل

یه ناقص الخلقه ام خری که لاشخواره


 





در دنیا باز است

25 04 2009

این یک دروازه است
در دنیا باز است
دل تردد دارد
و ترافیک طرحی است
که جهان ملزم اوست
زنده بادا مرده
مرده بادا زنده
این شعاری ابدیست
زنده ها زیر لگد
مرده ها روی دوست
با شرف می میریم
مثل آن چند نفر
به حق و شرف لا اله الا الله
یادمان می آرند
مثل آن چند نفر
که محمد است نبی و علی ولی الله
و فراموشمان میکنند
مثل آن چند نفر
و فراموششان می شود
مثل ما (همین حالا )
که با شرف است لا اله الا الله
که محمد است نبی و علی ولی الله
و بهشت منتظر قوم ما بنشسته
ما معلم به دروغیم و مذکر به سکوت
آمر معروفیم و معرف به حضوری نکره
شش خدا داریم و
قبله از هشت جهت
نه رکوع رفته و
یکبار وضو نگرفتیم
می توان رفت بهشت
چون خدا می بخشد

راستی
زیر لگدهای منم زنده کسیست؟





که فتوای غلط داده؟

20 04 2009

چو جامی هست مرامی هست

بگو ارباب ساقی را

که فتوای غلط داده؟

 که فرموده  فراقی را ؟

حرام  اموال ایتام است

همین فتواست باقی را

تو که مرد خدا بودی

ندیدی این تلاقی را؟

حلال از ما حرام از ما

رسان یار  ایاقی  1را

کدامین دین دل سنگ است

که بخشد قلچماقی  2 را

چه حکم است این  که شلاغ است

خدا کی  گفته  شاقی 3 را

چه فهم  اینست که وحی آنست و وهم اینست

که حق خوانی  نفاقی  4 را

 چه درس ارث و حرص خوانی

چه ارثی کور اجاقی را

اگر یاری حق خواهی

رسان یاری چلاقی را

بکن روشن چراغی را

مرمت کهنه طاقی را

 بنوش زین می بشکرانه

بنوشان هم اتاقی را

چو جامی هست مرامی هست

بگو ارباب ساقی را


1- ایاق: لفظ ترکی است به معنی پیاله ٔ شرابخوری .  لغت نامه دهخدا

2- قلچماق : مرد شهوت پرست و اوباش  لغت نامه دهخدا

3 –  شاق: بمعنی دشوار و با مشقت وسخت و با زحمت  لغت نامه دهخدا

4 – نفاق : دوروئی کردن  لغت نامه دهخدا